آتش سیاهی زبانه میکشید، همزمان خیلی سرد و خیلی داغ به نظر میرسید. و موجوداتی بودند که شکلشان شبیه شکل انسانها بود. آنها مثل اجساد پوسیده، مثل زامبیها بودند. به من حمله کردند، مرا هدف گرفتند و زدند. یک وحشت مطلق بود و خیلی ترسیده بودم. حس میکردم دست و پایم به اسبهایی بستهشده که هرکدام به جهات مختلفی میدوند. واقعا مرا پارهپاره و نابود کرد. پشیمانی عمیقی هم از زندگی زمینی قبلیام داشتم و فکر میکردم زندگی بیارزش و خودخواهانهای داشتم. سپس، یک 'نور طلایی' کنار من پدیدار شد. برایم واضح بود که این 'نور طلایی'، حیات جاودان است. این عشق مطلق، آرامش کامل، امنیت کامل و کمال بود. هر کسی بطور طبیعی در این نور ریشه دارد.سمت چپم دهانهای به عرض ۳.۲ کیلومتر با شعلههای نارنجی، زرد و قرمز از آن بیرون میزد و جیغ همزمان میلیونها نفر شنیده میشد. یک شیطان بازوی راستم را گرفت و کشید و دستم را از جا درآورد. تمام دستم کنده شد و پوست آویزان و رگها و خون را میدیدم. او آن را ازجا درآور و چند ثانیه بعد دوباره وصل کرد و دوباره همان کار را تکرار کرد. بازویم را گرفته بود، نگاهم میکرد و میخندید، چون فقط میخواست ترس، وحشت را در چهرهام ببیند. آشفتگی من، بخاطر جدایی از خدا بود، با آگاهی از اینکه هر قدر بتوانم دعا کنم، (اما) نمیتوانم دعاهایم را به درگاه او برسانم. و دیگر تمام شده. فورا متوجه شدم تا وقتی زندهای، تا وقتی نفس میکشی و روی این زمین راه میروی، میتوانی به درگاه عیسی دعا کنی، زانو بزنی، از خدا بخواهی که وارد زندگیات شود، زندگیات را نجات دهد و زندگیات را به خدا بسپاری.فهمیدم که مردهام. و فورا فهمیدم این یک شیطان است و مرا به جهنم میبرد. این شیطان شروع به شکنجۀ من کرد، شیطانهای دیگری آمدند و من را گرفته بودند و میکشیدند، میزدند و شکنجه میکردند. این وحشتناکترین، وحشتناکترین حس بود. و این چیزی بود که داشتم آنرا تجربه میکردم. شیطان داشت مرا به جایگاه همیشگیام میبرد تا برای همیشه آنجا بمانم، بیآنکه هرگز جابهجا شوم. ناگهان، ناامیدکنندهترین حسی را تجربه کردم که تابهحال در زندگی داشتم. میدانستم هیچوقت از این مخمصه خلاص نمیشوم. هرگز. برای تمام ابدیت. بگذارید کاملا روشن کنم. وقتی بمیرید و به جهنم بروید، دیگر هیچ امیدی نیست. هیچ راه نجاتی نیست. هیچ راه برگشتی نیست. برگشتی وجود ندارد. شما مردهاید. تمام شده. فورا شیطانی که با او میجنگیدم و سعی میکردم از او دور شوم، رهایم کرد. و به محض اینکه شیطان رهایم کرد، خیلی سریع منتقل شدم. لحظاتی بعد جلوی دروازههای بهشت بودم. هر چقدرکه در جهنم شکنجه شدم، هر چقدر که در جهنم ترسیدم، حالا سرخوشترین احساسی را که بتوانید تصور کنید، داشتم. ورای همه چیزهایی بود که بتوان در بدن تجربه کرد. در بهشت، در حضور قادر مطلق هستید.و غیره...
چون بدن فیزیکی شما که خدا آفریده است، تصویر کاملی از خداست. یک کلید یا دکمۀ مخفی وجود دارد که الوهیت میتواند آن را فعال کند و به کار بیندازد برای منفعت معنوی و رستگاری معنویتان. در جهنم، دیگر آن را ندارید. آنجا یک ساختار متفاوت است. خیلی چیزها نیست. حتی لمس فیزیکی هم وجود ندارد. پس بسیاری از مردم پساز مرگ، خود را فقط بدنی میبینند که آنجا افتاده است و هر اتفاقی که در اطرافشان میافتد را میبینند. اما نمیتوانند اقوام زنده را لمس کنند، نمیتوانند با آنها صحبت کنند، نمیتوانند کاری کنند که آنها به متوفی، یا کسی که در آسانه مرگ است، یا تقریبا مرده توجه کنند. چون بدنشان آنجاست، اما آن بدن واقعی، شخص واقعی رفته است - همراه با قدرتِ ارتباط با ملکوت، دیگر رفته است.پس، اگر هنوز زنده هستید، سعی کنید ارتباط برقرار کنید تا آن ارتباط هرگز قطع نشود. حتی اگر مجبور باشید قبل از آن به جهنم بروید، برای جبران گناهانتان، یا گناهان یک زندگی گذشتهتان، باز هم آن کلید ارتباطی را خواهید داشت. نقش استاد زنده این است که به شما کمک کند تا آن را دوباره روشن کنید. و از آن به بعد، خواهید دانست کجاست. یا اینکه بعد از آن [آن کلید] برای همیشه کاملا باز است. مگر اینکه خلاف قانون کیهان عمل کنید، باوجوداینکه میدانید درست و غلط چیست، آنوقت نمیتوانید نجات پیدا کنید. فقط در زندگی فیزیکی اوضاع بهتر است.مسلمه، من به جهنم رفتم و روحهای زیادی را هم نجات دادم. اما من با اقوام یا فرزندان یا دوستان آنها میروم که از طریق نسبت خونی یا عشق یا اتفاقات خارقالعادهای با شما مرتبط هستند و شما در تمام طول زندگی به هم کمک میکنید. پس یک ارتباط با زندگی وجود دارد، با زندگی فیزیکی. زندگی فیزیکی یک ابزاری است که باید وجود داشته باشد. حتی همه بوداها، بودیساتواها، قدیسان و فرزانگان، حتی عیسی مسیح، به آن ارتباط با بهشت نیاز دارند تا پایین بیایند و به موجودات دیگر کمک کنند و بعد به 'خانه' برگردند، آنها نیز به آن متکی هستند.من بهتر میدانم، مسلمه، چون خودم یکی از 'تثلیث' [سه قدرتمندترین] هستم. مسلماً، هرچیزی که بگویید "حضرت عیسی"، من نیز هستم. هرچیزی که بگویید حضرت عیسی میداند، من هم میدانم. برای مثال، به این شکل. اما اینطور نیست که دست و پای ما به هم بسته باشد. در قلمروی معنوی، افرادی که رشد معنوی بالا دارند، نیازی به چیزهای فیزیکی ندارند تا یکدیگر را درک کنند یا با هم همکاری کنند. فقط در این دنیای فیزیکی، شما به زبان، به بیان و به انواع ابزارها نیاز دارید تا برخی توضیحاتِ انتزاعی را درک کنید.خب این سخنان امروز بود. فقط میخواهم قدردانیام را ابراز کنم. هنوز تثلیث [سه قدرتمندترین] که من بخشی از آن هستم، کارهای زیادی را باید انجام دهند. هنوز چیزهای زیادی هست که انسانها باید انجام دهند. اشخاص- حیوان کارهایی را به روشهای متفاوت انجام میدهند. متاسفم. حالا باید بروم. شاید دفعۀ دیگر دوباره صحبت کنیم، چون در حال حاضر نمیتوانم خودم را در دنیای فیزیکی نگه دارم. باید بروم و کارهای دیگری در درون انجام دهم برای بشر و برای همه موجودات، حتی در سیارات دیگر. و در چنین مواردی، نمیتوانم همیشه تأخیر کنم.پس برای همه شما بهترینها را آرزو میکنم. تشکر میکنم از همه شما که در این ماموریت نجات کمک میکنید، از اینکه خلوصتان را در توبه نشان میدهید و وگان میشوید و غیره، تا بتوانیم با این ۱٪ انرژی خوب به نجات سیاره کمک کنیم. بسیار سپاسگزارم! و باشد که محافظت شوید، باشد که متبرک باشید به نام خداوند، در رحمت 'والاترین' و 'قدرتمندترین تثلیث'. خداحافظ تا بعد. باشد که همهچیز در سیارۀ ما بهتر شود. ما هنوز کارهای زیادی برای انجام دادن داریم تا این دنیا را نجات دهیم و تا قبل از مرگ، روحها را نجات دهیم. پس به خوبی مراقب خودتان باشید، به دعا کردن با فروتنی ادامه دهید، با اخلاص باشید، وگان باشید، از خدا سپاسگزار باشید و از نمایندگان او، همه استادان، قدیسان و فرزانگان، بوداها، بودیساتواها سپاسگزار باشید. دوستتان دارم. خداوند دوستتان دارد، خداوند دوستتان دارد، خداوند دوستتان دارد. سلامت باشید، متبرک باشید. آمین.Photo Caption: عشق را میتوان ابراز کردرحمت-عظیم قدرتمندترین تثلیث +نیروی نیکخواهی دعا، توبه و وگان بودن در حفاظت از سیاره مان، قسمت ۵ از ۵
2025-08-25
جزئیات
دانلود Docx
بیشتر بخوانید
قدرت توبه کردن شما، قدرت عشق به خداوند و قدرت وگان بودنتان به نجات شما، به نجات وجود فیزیکیتان کمک میکند. و اگر ادامه دهید به پرهیزکاربودن، فروتن بودن و دعا کنید، فروتنانه دعا کنید و غذای وگان بخورید تا جان اشخاص- حیوان زنده را نجات دهید، آنگاه یک قدیس خواهید بود. شما ورای این دنیا خواهید بود. این [کار] بیشتر از این دنیا، فراتر از این دنیا برایتان سودمند خواهد بود و در دنیای بعدی، دنیای ورای آن، چون خداوند از شما مراقبت خواهد کرد. اگر خدا را دوست داشته باشید و مخلصانه و فروتنانه توبه کنید و دیگر مرتکب گناه نشوید، وگان باشید و دیگر هرگز به خوردن گوشت اشخاص- حیوان کشته شده برنگردید، آنگاه آزاد خواهید بود، کاملا آزاد. شما به 'خانه' خواهید رفت به عمارتهایی که خداوند برایتان ساخته است. حتی قبل از اینکه به آنجا برگردید، پیشاپیش یک جایی دارید. اگر از بدن فیزیکی خارج شوید و به جهنم بروید، رهایییافتن و نجاتیافتن دشوارتر میشود.